عشق اونیه که به خاطر اون تموم قانونای روزگار رو زیر پا میذاری و به جاش ناهنجاریهای شیرین زندگی
نوشته شده توسط میلاد در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت
سر كلاس درس معلم پرسيد:هي بچه ها چه كسي مي دونه عشق چيه؟ هيچكس جوابي نداد همه ي كلاس يكباره ساكت شد همه به هم ديگه نگاه مي كردند ناگهان لنا يكي از بچه هاي كلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با كسي حرف نزده بود بغل دستيش نيوشا موضوع رو ازش پرسيد .بغض لنا تركيد و شروع كرد به گريه كردن معلم اونو ديد وگفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چيه؟لنا با چشماي قرمز پف كرده و با صداي گرفته گفت:عشق؟دوباره يه نيشخند زدو گفت:عشق... ببينم خانوم معلم شما تابحال كسي رو ديدي كه بهت بگه عشق چيه؟معلم مكث كردو جواب داد:خب نه ولي الان دارم از تو مي پرسم لنا گفت:بچه ها بذاريد يه داستاني رو از عشق براتون تعريف كنم تا عشق رو درك كنيد نه معني شفاهيشو حفظ كنيدو ادامه داد:من شخصي رو دوست داشتم و دارم از وقتي كه عاشقش شدم با خودم عهد بستم كه تا وقتي كه نفهميدم از من متنفره بجز اون شخص ديگه اي رو توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه خيلي سخته كه به يه چنين عهدي عمل كنه. گريه هاي شبانه و دور از چشم بقيه به طوريكه بالشم خيس مي شد اما دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر كسي حاضر بودم هر كاري براش بكنم هر كاري...من تا مدتي پيش نمي دونستم كه اونم منو دوست داره ولي يه مدت پيش فهميدم اون حتي قبل ازينكه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي قشنگي بود صحبت هاي يواشكي ما باهم خيلي خوب بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته قلب همديگرو دوست داشتيم و هر كاري براي هم مي كرديم من چند بار دستشو گرفتم يعني اون دست منو گرفت خيلي گرم بودن عشق يعني توي سردترين هوا با گرمي وجود يكي گرم بشي عشق يعني حاضر باشي همه چيزتو بهخاطرش از دست بدي عشق يعني از هر چيزو هز كسي به خاطرش بگذري اون زمان خانواده هاي ما زياد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت كه ديگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازين موضوع خيلي ناراحت شد فكر نمي كرد توي اين مدت بين ما يه چنين احساسي پديد بياد ولي اومده بود پدرم مي خواست عشق منو بزنه ولي من طاقت نداشتم نمي تونستم ببينم پدرم عشق منو مي زنه رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول كن خواهش مي كنم بذار بره بعد بهش اشاره كردم كه برو اون گفت لنا نه من نمي تونم بذارم كه بجاي من تورو بزنه من با يه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب كردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار كتك بست عشق يعني حاضر باشي هر سختي رو بخاطر راححتيش تحمل كني.بعد از اين موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بوديم كه كسي رو توي زندگيمون راه نديم اون رفت و ازون به بعد هيچكس ازش خبري نداشت اون فقط يه نامه برام فرستاد كه توش نوشته شده بود: لناي عزيز هميشه دوست داشتم و دارم من تا آخرين ثانيه ي عمر به عهدم وفا مي كنم منتظرت مي مونم شايد ما توي اين دنيا بهم نرسيم ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم مي رسن پس من زودتر مي رمو اونجا منتظرت مي مونم خدا نگهدار گلكم مواظب خودت باش لنا كه صورتش از اشك خيس بود نگاهي به معلم كردو گفت: خب خانم معلم گمان مي كنم جوابم واضح بود معلم هم كه به شدت گريه مي كرد گفت:آره دخترم مي توني بشيني لنا به بچه ها نگاه كرد همه داشتن گريه مي كردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا براي مراسم ختم يكي از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه كسي ؟ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر جوان دستهاي لنا شروع كرد به لرزيدن پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت ناگهان روي زمين افتادو ديگه هم بلند نشدآره لناي قصه ي ما رفته بود رفته بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توي اون دنيا بهم رسيدن...لنا هميشه اين شعرو تكرار مي كرد
...
خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد
![]()
![]()
![]()
خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ آغاز كسي باش كه پايان تو باشد
نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 9:3 موضوع | لینک ثابت
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم.
...
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند...
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است...
نوشته شده توسط میلاد در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت
قربان جلوگاه رهایی از نفس میباشد پس قربان را با رها شدن از بدیها جشن بگیرید نه با کشتن آفریده های خدا.
نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 14:15 موضوع | لینک ثابت
آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است
دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد
ملت عشق از همه دینها جداست * عاشقان را مذهب و ملت خداست
نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارايی اش تنهايی اش
آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است
روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت. هر كسي غصه اينكه چه مي كرد نداشت. چشم سادگي از لطف زمين مي جوشيد. خودما نيم زمين اين همه نا مرد نداش
عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است. عشق عاشقانه هاي باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است. زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟ اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن.
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند
تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد وقتي ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود
نوشته شده توسط میلاد در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت
خدایا یاری ام ده تا اگر جایی چیزی را شکستم دل نیاشد
نوشته شده توسط میلاد در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت
ماروباش که فکر مي کرديم مي شه عاشق بود و موند
ماروباش که فکر مي کرديم مي شه از عاشقي خوند
ماروباش يه عمريه از عاشقي دم مي زنيم
عمريه که چونه ي زياد رو از کم مي زنيم
چي مي شد اگه دروغ تو لحظه ي ما جا نداشت
چي مي شد اگه دورنگي هم ديگه معنا نداشت
کاش مي شد واسه هوس رفاقت ها رو نفروخت
کاش مي شد صداقت رو به تن هر آينه دوخت
چرا ما آدم ها گاهي وقت ها اين قدر بد مي شيم
واسه راه همديگه خواسته نه خواسته سد مي شيم
جاي مرحم واسه زخم آدم ها نمک مي شيم
هر کي با ما صادقه باهاش پر از کلک مي شيم
دلخوش هر کي شديم تو زرد از آب در اومدش
وقتي دلتنگي بياد هيشکي نمياد به دادش
ندونستيم چرا وقتي نوبت ماستدير مي شه
حرف هاي خوب واسه ما زخم زبون و تير مي شه
شايد هم ما ندونستيم زندگي چه شکليه
کي سر کار کي نيست اصلاً دنيا دست کيه
ما به هر حال مي زنيم بي چشم و دل بي پر و بال
ما به عشق دلخوشيم دو رنگي ها رو بي خيال
نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 22:13 موضوع | لینک ثابت
فرق دخترا و پسرا موقع قهر کردن...
دخترا بعد از قهر با دوست پسرشون به شدت قاطي ميكنن
1-تا يك سال با همه و خودشون هم قهرن.
2-تا يك هفته گريه ميكننن
3-خودزني ميكنن.(جرات خودكشي ندارن)
4-خودشونو تو اتاقشون حبس ميكنن.
5-دست به دامن خدا و پيغمبر ميشن كه دوباره با طرف آشتي كنن.
6-سي ثانيه بعد از قهر به پسره زنگ ميزنن.(معمولاٌ ميگن كه اشتباه شده و ميخواستن شمارة خونه عمشونو بگيرن)
7-تا وقتي رو به موت شن غذا نميخورن.
8-عکس پسره رو میذارن جلوشون زار زار گریه میکنن...
و خيلي كاراي ديگه كه نميشه همشو گفت.
پسرا هم مثل دخترا عكس العمل متفاوتي دارن.
1-يه جشن تپل راه ميندازن.(از دست هيولا راحت شدن)
2-عين خيالشون نيست.(ارزش فكر كردن ندارن)
3-با رفيقاشون ميزنن بيرون.
4-ميرن خونه يه شام توپ ميخورن.(سر و كله زدن با اينا انرژي زيادي ميخواد)
5-عکس دختره رو میذارن جلوشون هر هر میخندن...
وفتی دخترا میرن خرید:
1- تمام مغازه های موجود رو باید بگردن.
2- چون خودشون عرضه ندارن مامانشون همیشه باهاشونه.
3-گرون ترین ها رو برمیدارن.
4-اگه جنسی رو مثلا بیست هزار خریده باشن به دوستاشون میگن صد و بیست هزار.
5- دوستاشون در پاسخ به ارزون بودن جنس مذکور اشاره میکنن و تو سر جنس میزنن.
6- در مقابل دختره جلز و ولز میکنه ولی جز خنده های زورکی تحویل نمیده.
وقتی پسرا میرن خرید:
1-اولین یا نهایاتا دومین مغازه کارشون راه میفته چون کارای خیلی مهمتری دارن
2-تنهایی میرن خرید یا اگه حسش باشه با رفقا میرن...
3- ارزون ترین ها ولی بهترین ها رو برمیدارن.
4-اگه جنسی رو مثلا ده هزارتومن خریده باشن به رفقاشون میگن چهار و پونصد خریدن.
5-دوستاشونم در پاسخ به اینکه سرش کلاه رفته اشاره میکنن و میگن همین جنس و میتونن با دو پونصد بخرن.
6- پسره اصلا ناراحت نمیشه ها فقط عبرت میگیره که دیگه سرش کلاه نره.
جمع دخترا:
1- از دور چیزی جز دوستی و آرامش و محبت نیست.
2-عروسک های متعددی بینشونه.(عقلشون در همین حده دیگه)
3- خیلی آرومن...
4- وقتی بری بینشون چیزی جز نیش و کنایه و زخم زبون های داغ نمیشنوی...
5- موقع راه رفتن دور و برشون رو زیاد نگاه میکنن(به طور دسته جمعی ولی پراکنده)
6-وقتی یه پسر از بقلشون رد شه ذل میزنن بهش و تمام سرتاپاشو برانداز میکنن. بی چاره پسره...
7- پز دوست پسراشون رو میدن واسه هم.
جمع پسرا:
1-از دور چیزی جز گلد و پس گردنی مشاهده نخواهید کرد.
2-با مبایلاشون بازی میکنن.
3-خیلی اتیش پاره و شیطونن.و این ور و اون ور پرتاب میشن...(مثل کورن)
4-وقتی بری بینشون چیزی جز فدات شم ها و قربونت برم های پسرونه نخواهی شنید.
5-موقع راه رفتن فقط به جلو نگاه میکنن
6-اگه یه دختر از بقلشون رد شه عمرا نگاه دختره نکنن... و دختره ضایع میشه...
7-عارشون بیاد از دوست دختراشون واسه هم بگن.
نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 9:47 موضوع | لینک ثابت
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد.
سلام خوش آمدید.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY